0
۰
م< عه ِ
عبدا 2 لحی آرین بور رستاقی
-الفت
.۰ دو تا قوی زیبا و آن آنگیر
به ژرفای تاریك شپ شداسیر .
این بیت ۱ و وتو انس نله (رستاقی) است ار صلابت کلام فر د و سی رنگینی شعر نظامی و نشانه ای تر سیمات دورة ر ما نتیزم شرب و سمبولیزم را دازد .
اینبیتمظیرغنای خیال» توا نا بی سن وعمق
فکر شاعر پست که ازسیزده سال باین سوشعر سرودهورق برورق انباشته وهرسالی وهرروزی نقص و عیبسال پار ودیر وزرا جبران کر د ه و قدمی سوی بسپبود گذاشته و مبگذارد.
تا چند سالپیش آرین پور رستاقی تلمیذی در مدرسهة سبك هند بود و بیم آنمیرفت کهحز همان تلمیذحیژی نماند. همان بود که باد های مساعد زورق او را مساحلشورانگین فردابردواز انسارت دریکی از جزایر حزن آور دیروذز بر کنار گردید 4
اینکه نسیم درانتظارباشد وباغدرخواب فرو
رود وآنگاه عطر کلها را بدزدد و شاخ ۰ همان شب شانه بدست گرفته از زلف سمنمشك
ت را بکشاید). آری آنجه شاعر جوان را بیشتر وام 7 درستون وقایع حنائی روز نامة ما زیر عنوان «نگاه خاموش) رپور تا شاعر دا رای خیال کرو توانگراست که ازآثار استادان زبان از زمان کین تاکنون فیض برده واز جکامة خراسان ومتنویعراقو غزل هند و زیبائی های آن باخبر استواکثر آن گلها راکه در پپنای جمن زبان دری روئیده اند بوئیده است .
رستاقی ترسیم طبیعت و سیر طبیعت را به ه رگو نه ادا مبکند: کاصی طبیعت ۳ اسست (جون درپارجة زير عنوان خاطره) جنانکه سرو درخدمت دلدار بیا استاده میشود و پرتو ماه چوبرکث شبدر جلوه میکند مگر ضمناً طبیعت متحرك و متحول در جولان میشود باد سحرازجپ وراست کلمی بیزد دهن غنجه وا میشود و يك چمن سبزه بیای دلدار چببرة بندگی می سا ید (درپارچة دخترآسمان)صخرا پیامبپاررامیخواند برگث وشاخ ترانة شیرین میسراید و(درپارچة کل خودرو) بادگل خود روی را پر ,یشان میکند و این بالا و پست و سپید و سیاه طبیعتماية آن میشود که شاعر هردم و خاصه آندم که غعرق تنبائیو تفکر و تخیل شود باز (دفتر خاطرات
سچس
انگیزه دل می شود همان خاطراتر نگین کو د کی است . حافظة با بررکت او طی سالیان پیپسم آن خاطرات را بسشتر بر ورده و رنگین تسر ساخته است وهمان است که خیال دی زیبائی های و ینم ی آفر بند و (حنانکه در بارجشر خیال) رت موج باد مشکبیز گل بادام را به ر قص میآورد. اجسام حبه تنم مرغکان وآهو ان نیستند و کاهی (حنانکه در پارحة ارواح) دو فر شته سپید پوش بسوی جزخ فرا میشوند. رستاقی کودکی خودرا در تیه های زیبایکنار آمو در رستاق و کردا کردآن گزرا نیده وعظمت تخار قدیم و زیبائی کنونی و ترقی آيندة آنرا درنگاه خود ودر خیال خود گرامی میداند همه دورء ابتدائی مدرسه را در آنحا خوانده و سپس برای تحصیل متو سطه در دار المعلمین تکایل : آمده ودور از مسکن ادلی و خا نواده احساسات ودانش خودرا آمادة آنبافتهاست که خواه مخواه در آستان جبان شاعری پا بگذارد . هنکام تحصیلات حقوق و علو م سیا سی (یعنی درین دورة سنکه هنوز جوانی با بسیار کودکی آمیخته است) بسیار شعر سروده که امروز خود نمی خواهد آنرا به جاپ رساند
هت خاطرات وی هر چه بکودکی و نو جوانی وی پیشتر بسته باشد دانسته پا نادانسته نز د او گرامی تر است ۳ طنیعت را بعدا شتا تسه ووظیفة وی بعنی ماموربت وزارتداخله درین کار حاراورا کرده است: از جبپارسال بهاینسو گاهی در ميمنة ولایت فاریاب مدعی العموم بوده وزمانیدرهرات مدیر تحریرات وسپس حاکم د ر درههای سیغان و کممرد ولایت با مین واکنون حاکم ینگی قلعه درابالت مولدش بعنی تخار . اکنون تیا ی جون طبیعت را مینگرد بپنایوطن و از شیدائی هرات تادرة آجر در هندو کشواز حواحه صفای ان کاأدل. تاحنگل در قد در کنار آمو وازدرة زنگ میمنه تا پغمانصیفیه کابل رکه در زمان تحصیل ببا دوستان آن جا میرفت) در میپابد همه را بیکبار میبیند و آنیمه یزیا اد ند کی شا ع زوا دیده میتوان دانست که خیال وی ماورای این پردههار! بجو ید: بارهاً سخن (آن سوی افق) و (آنسو ی کپسار ) میکو ید آنجا که (ریشتههاجون آسمان کبود سرهمافتاده) وهرحه . درغبارمرموزورنگارنگی پیجیدهاستودرپس ابر هایمپیب شسپری افتاده بنام شیر خیال که نم نم باران
۷۰ وایرهای خشت ی دلفرزیب آن رژزیا خیز است . این است 9 0 بو وی تون نکاهی در دلدار وی افکنیم. اکن دلدار بار#ها حو درا از تام دل ران شعرای سبكت هند ظپور میدهد جر جفا شیوه ای ندارد. جنانل حس متشود کهشاعرجوان درین مورد هنوز خودرا از زنجیر مبرات فراق زد گان پار ینه رها نکرده: د لبر بیم نازمیکند و گاهی همرقیب از زمین سر برمیکشد اد حانب دیگر کل ی سیم دلدار آلارحدید شعرا نیز بر شاعر ما کار گر شده: کا ی (چنانکه در پارچة سبقممر) دست دلدار را میفشارد مکر گاهی قدم فراتر گذاشته (جنانکه درپارچة میوهةٌ حرام) آن دلبردرلباس خواپدررا میکشاید و بروی رخت خواب می افتد وکیسوی مشکفامرا به يك طرف میفکند وردرپارچة آلپة حسن) چون ماهی میان چشم نور لمیده د یده میشود (خواه معنیماهی سمك باشد و خواهقمر) واین نیمه عر يآن که اه بسیار عریان استبنام عجیب (مریم سفید) نه تنبا رستاقی بلکه چند شاعر جوان دیکر ما را بار ها اغوا میکند وراندام برجسته) و (بیراهن حریر) وی ایشأن را به
نوت بسیار خیال های خام می افگند و در پسی (میوفحرام) ببر سو میدواند و شاعر ما در ۱ ین جا مانند آن نقاش مناظر واقعی و خیال طبیعت است که یکبار باتر سیم زن بر هنه ای کمال دیگری نشان مید هد.
حقبقت است 48 رستأقی معنا سر وی آنان االن_-9 13 شیپوت محاز را درعسق گرامی نمیدا ندو (چنانکه در پارچة آلبهٌ حسن خوانده میشود) از «حرمت عشق» می هراسد و دست به «میومحرام» نمیبرد ضمناً (وشاید اینتحت تاثبر شعراءامروز) بهترسیم پرتگاه سیاه و گور ستأن تکان میخورد وخواننده را تکان مید هد واین بر هنه نگار ی در کلیات شاعری اوحز صفحة گزران نیست که گاهی می آید و دیری نمی آید. 7۷
رستاقی یکی از حوا نأن رو شنفکر و باتربیت است که احساسات پاك و رقبق داردر نجری و رنج بر را احترام میکند پیشر فت وطن خود را ثمرة خدمت کارگر میداند , رنج بر حقیقیراحتماً : راست و راستگومیشناسد و جنانکه(درپارجة پیر مرد سقاأ خوانده می شود)رنجبررا سمتد نده مکّر شکیبا و با همت عالی معرفی میدارد که کوه غم و محنت را میکشد مگر بار منت
۳ ۰ سب
را بدوش نمیبرد. مسلك اخلاقی شاعر همیناست خاصنهٌ آنکه ایمان استوار او به اسلام این همه حقایق راوالقتروروشنتر مسازد ازین حاست که اشعار احتماعی او صيغة ای از دین وایمان دارد وزند کی ی ابمان سپوده مبداند وترقفی
رابی خداجویی دنائت میشمارد دینبرای وی : روشنی زندکی و زرهیبر زندکی است که در هر لمحهاورا بر می انگیزد تا از ستم کناره جو ید وباستم در پیکار آبد وبا رنجبر پاری کند.
دراخیر باید گفت که این نخستین مجمو عةٌ جاپی شعر عبدالحی آرین پور رستاقی میوة نپال توبراست. بقین است در خت فکر و خبال ۱ و موه هی دیگر پروردنیست آنگاه 1 شکار حو اهد ات کههر آنحه دراین محموعة اول حام به نظر رسد در مجمو عههای مآیعد پیش از بیش ما نند آن نا پدید خواهد کردید.
هر آنحه در ابن محمو عهةُ اول ار زنده است نشانی از شعر عالی آینده وی است که در تاریخ ادب بنام آنجه که امروز شعر نو خواندهمیشود جاوبد خواهد بود. ۱
ردکتور عبدالغفور روان فرهادی) کابل - ۲٩ سنبله ۱۳۶۳
رم شاعر 1 سخت کار آساناست» «به حسابیکه شعر میگو یند .. . این هنر خاصة بزرگان است» «آدین بور»
۳
بسیم الّه الر ۰ حمن الر حیم
به ب ۳ ۱ جِ(
۱ لمبی در ین ین کشور آب و ۴ ِ ۰ کل ۳ رده یی زا ۱ بر مر 5 ۱ 0 من باغ دل ن ید اه رم و ۱ تن 3 ن 0 ۱ ۳ ۱ ۱ شندی 1 و ر ان باء ۱ باغ کردی ی ۱ ی . ۱ ۱ سس تاعنان [ و ۳ ۰ ۱ ۱ باذ 4 حمهلم پذ د 3 ۱ ۳ پر فت باغم ز - 0 او 1 وا تو ثی کار ۲ ۱ ات رم ۳ ۱ ۰ 0 ۱ 1 - همه
«ٍِِِ
ز تو رنگگ کیرد بپار و خزان نسیم فر ح بخش عنبر شمیم که یکبار با غم گلستان شو د م3 بوی کلم جان شو د کابل - ۱۴۳۳۰
به پیشگاه معمد رص) ای ملکی شبو قد سی صفات باعث ایجاد همه کا ثنات ای کر لجه بحر از ل تازه بپار جمن لم یز ل جا ئیکه و صف تو خدا میکند لب به سخن بنده چه وا میکند نامه سیا هیم و گنه ۱ فتخا ر جاهل و غفلت زده ونا بکار کرو ار ۱3 منقلب ۱ فتاده سر انجام ما صلح و صفا در همه عالم نما ند 1 مپرو وفا در دل آدم نماند هر که فری دست و ۳۳ 1
تفر _
«ای سرا بردة شرب تخواب خیز که شد مشرقومغربخراب» «ازطرفی رخنه د بن میکنند
وز دکر اطراف کمین میکنند» «یاعلی در صف میدا ن فر ست پا عفری برسر شیطانِ فرست» حا ره دیجاً ر ق ما نما" ر حم به آوا ر کی مانما کابل - ۱۳۳۰ به پیشگاه و طن : ای مأمن و زادگاه افغان
گپوارة با 2 را د مر دان ای خطهٌ ر ۱ د مر د پر ور خال رخ نو عر وس خاور ای صعوة تو حر یف شمهباز آهو ت به شیر میکند ناز پیوسته تر ۱ کنم چنین یاد .
3
بلخ, تو که ما در بلاد است
جون مو لوی آ فتا ب عر فان آن» محرم راز های قر آآن در منطق و فذ فلسفه تو ا! نا فر زند و بو علی سینت اين» واقف راز های حکمت [ مست زبادة طر دقت هرات .که زاد گاه «حامست» ۳ جه مرد های نامیسست
هرشب به مزار پیر انصار صد بو سه زند سیر دوار -
غز نی تو بارگاه مسعو د شت ت۹9 "روز تار محمو د
منز له او لیای والق ماد و اتید
حو رشید ادب فشتان سنا بی "در کنگره های قلعةً ست آثار حلال و شو کت رز ست لعلیکه تر است در بد خشان,
نایاب بود به چشم دو ران, از عکس وبست اینکه گر دون
دا مان شفق نموده گلگون,
معروفبود به خوبرویان
از خاه مزار فیض آ ار از مبد ظبیر تا به قبصار این حمله نود همه صفا حیز » فرزانه پرست ومرد انگیز
انديشه نپاده درته پا
ا نت
اع مات و زاد گاه افغان
۱ کمواره پاك راد مردان
پیو سته ترا کنم چنین یاد تادامن حشر باشی آزاد بکرامی و با میان تو داری معمورة ۳ ان نو داری
هر ذرة او زبآن تاریخ
در پیچ و خمش جپان تاریخ» بوم و بر باصفاست تن حان پرور و د لر باست کابل
منز لک کار وان جین است
دلداده ز دست صائب آ سا بی می شده مست صائب آنحا
ای احطه راد هر د ور خال رخنو عروس خاور
فاگ تو وارث کشور یمائی. شیرازة نسل آریا ی آمو بزبان بیزبانی از شو کت تست ثر جمانی ای ورد زبان آرین پور وی جان جپان آدین پور پیو سته ترا ۳ جنین باد تادامن حشر باشی آژاد
حشن استقلال ۱۳۲۷ - کنارآمو
چه دود . . . ؟ ار ان ۳ میوة شیرین نهال امید فنجهة شا داب گلستان حسن طرف در خش مظیر اثوار بود: ۱ بار بود. سنبل ثر بر سر هم ر يخته وزسر هر تار دل آو بخته غالبه آمیز و سمن بوی نود : موی بود
(0
روی کل افتاده بصد عرز و جاا کرده زخورشید به خود تکیه گاه کعبة دل مرکز آمال بود : یب خال بود. رشك می و غیرت میخا نه ها در نگه اش نشه پیماً نه ها داشت همه لطف به بیکانه ها بامن مسکین: بسر خشم بود: چشم دود. مابدة روح و مسیحای غم " رونق عشر تکةّ کاس و جم تب ۳ در کف ساقی گل اندام بود : ۵ 0 از ان ده تمس ناو من بر خش دو خته چشم نیاز هر دو بيك عالم راز و نیاز ی و نشاط و همه اسباب بود : خواب نود ! میمنه درة زنکت ۱۳۰
الا
خاطره خاطر .ت 1۳9 بکشب به جمن تاسحر ما و نو تنها بودیم هر دو افتاده بروی سبزه
ناظر خندة کلهپا بودیم
پرتوماه میان اشجار جلوه ها داشت جو ب رک شبدز بسر ما و تو گلپا میر بخت از چپ و زاست همی بادسحر دست توبود بدستم که بناز بسر بستر گل غلطیدی,
نیز دیدی و یمن خندیدی
تو نشستی بسرا بردهُ از ,
دهن غنجه. شد از حیرت وا داشتی سیر ه وگلبای انداز
۳
يك چمن سبزه بپایت می سود چبرة بندگی وروی نیاز یغمان - ۱۳۳
گل خود رو
شب که ماه ده و چپار نمود نیم رخ از کرانة گر دون منظری داشت آفت دلپا سایةٌ ابر بر رخ ها مون. دامن کوه و سین صحرا
کم كمك رنگ ما هتاب گر فت شد ستاره یگان یکان پیدا بر ها هر طرف شتاب کر فت. شر شر بر کپای کا هیده نغمه ها داشت کیفیت پر واز نور ماه ار خلال شا خجه ما هوس انگیز بود وروح نواز ناکبان باد نیمه سرد خزان تن سیمین شاخ عر يان کرد
اس
يك مزء ۳ و 3 گل خود روی را بو"یشان کرد.
تَة پای در خت صحر ا ی روی فر ش گیاه افتادم نت افسردء را 3 فته تکف دفتر خا طرات بکشادم. رستاق - میبزان ۱۳۶۰
شب فراق تو ایدو ست هر چه بود. گذشت
مرا بحو صله و صبر آز مود» گذ شت
نشد که باتو مرا بگذرد شبی تا روز
چپا که . درتةّ این گنبد کبود . گذشت
بپار حسن تو هر چند بود کام فزا ٍ
بنا مرادی ما خوب شد که زود. گذ شت
ز نار سا بی من ساحل امید ند ید
اش مر رب با و میمنه ۱۳۳۹
0
نگاه خا موش ۰ .. . ۴ ره امید یکه در هنکام سحر خندة غنجه به بیند یکیار
باغ در خواب فرو ر فته یا نسیم ار مشك از زلف سمن میدزدید
حیرة شسته ممتاب تفا
بوی خواب آور کلمپایسح .
نغمةٌ بلنل و خامو.شی باغ
دل زد لخانه برد هوش از سر اندر آن لحظه که از حیب شفق چرخ میر یخت بپرسوکافور
من ازاشنبنم صیح داشت پیرا ية زیباً از نور
آمد از حانب گلزار نسیم
2 دیوا ند کل
3
حواند در کوش0۳ وی آن قصه که او را فت در حو آ[ ب ز افسانه کل 5
ليك [ سودگی و خواب کسی به دیستان 0 غنحه افکند نگاه خاموش
رستاق - ۱۳۳۹
دور آنحا و رای دهکدهها آنسوی حنگل و کناره رود
دور , آنجا که پشته ها سر هم او فتاده جو آسمان کبود
دور » آنحا که یرنه صحر |
کم شده در غبار مر موزی
دور, آنجا که هر جه هست؛ مگر رخ خور شید وجمرة روزی
دور» آنجا که ادر های سیاه رن
یه نز وت
گاه خوا نیده بر سر کوه/ها که شتابان به چرخ میتانی دورء آنحا که نغمه های شبا ن در خم و پیچ وادیاش مرده . دور » آنجاً نسیم را مشگر » سر مه از تیرگی شب خورده دور , آنجا که بال مرغ سکوت . سایه انداز برزن و کوهاست دور , آنجا که در نشیب و فراز همه آیات مر کت واندوه است دور آنحا که شعلهة ممتاب دور, آنحا که باد می بیزد آرزو های خاك گرد یده
آن سر اپر دءٌ محبت و راز خاك شو ر ید ة وناً کا میست کمیة لا کنان:هالی ۵ ۲ یا مزار شید گمنا میست! هرات گا زر گاه - ۱۳2۰
دلستتگی ۰ ۰ ۰۰ چگونه. دل بسرا پر دغ جمهان بندم باین گذر که سیلاب آشیان پندم چنین که کو تبی عمر داغ کوده مرا مگر به حلقة زلف تو تار جان بندم به سینه عشق توپنبان کنم» زبیخبری دم شرا ره آ تش به نیستان بندم _ «نپال سر کش و گل بیوفا ولاله دوروی» «درین جمن تحه امید 1 شبان دندم» هرات کاژرگاه - ۱۳۶۰ دخمة حیات . ۱ زرد وبشکسته همچو شم سحر بوی پیچیده در دل غنچه ۰ کل خندیده بر رخ مر مسر آفتایی» نشسته بر لب با م اشکی» استاده در سر مز کان آتش کار وان ر فته سحر ۱ شمع وامانده در ره طو فان
بت زندکی»- و آب,دا شرد.. .الا حلوة آرزو و نقش خیال آنجه خواهد ز تو همه ممکق هر حه خواهی ازو» محال.محال ابر» لیکن چه ابر» دریا بار ..؟ ماگ نان خیز..:٩ اون نا خدای کم شده راه اندر آغوش موجبا به ستیز زندکی» د خمهٌ که خفته در او عشقبا ی وصال نا دیده 2 سر بسر کامپای کشسته شمید آرزو های خا ك گر د بده 0 نام تلخی و آلام در گذر ۰ بیوفا » گذاشتنی مظیر رنج و نا امیدی ها این همه ليك» دو ست دا شتنی..!! هرات تب ۱۲۵۰ قو ۱
بگاه غروب زتاب 1
سرمزتگی ۳
اش سرا برد بر کل آنکس»
هوا خو شکوار و۳
زمین دلکشا
کف باد صورتگر و موج آب
جو سر لو حهة سیم صورت پذیر. در آن تن مین»
به آن تازگی
در آغوش تالاب خا موش و نرم دوتا قوی زیبا شده جایگیر
من و آرزو .
ببال خیال
پریدیم از آنسوی ابر ها فرا اوج آن بر که بینظیر»
که افتاد ی بکام غروب دو نا فوی ز ببا و ال ادکر بژر فای تاريك شب شد اسیر در آجر - ۱۳۶۱
آنشب هنوز دختر زیبای آسمان
رو نق,فزا نبود بیزع#تار کان
محنون در آن وی شب مانده جشم داشت بر طرف خا وران
می برد نام لیلی و میگفت زیر لب
امشب به پیش ماه ازوشکوهسر کنم
از جور دو ست پرده نشینان چرخ را یکسر خبر کنم
صیحر ا ِ پشت ود زاردی بپشت وباد می خواند پیش غنچهپیامبهار را
دزد نسیم از کل خودروی می ربود مك نطاو را :
تا آنکه ماه کم کمك از اوج کو هسار
يك نیمه رخ نمود و فرو ریختموجنور دامان کوه سابه شد و پشته های سبز
۱ ننمود » دور دور.
صحرا دماغ پرور و کپسار دلفر یپ هر حیز داشت منظرءٌ شا عرانه
بر نع آهنت بر تج بات باد؛ نود شیرین ترا نة
۳ . آخسبته ,4 حموش ببکبار مین
و
یی ای و یر بسن ۱۳۰ | زمر خویش دم زند و جور خوی دوست تاخیره شند در آثبنة ماهتاب دید
لبی برده روی دو ست !
ای بدیده ام تاريك ماه آسماأن دیتو
سینه جاك چاکم من همچو کپکشان بیتو
.یکنفس بیا پیشم یا بخوان بر خو یشم من نمیتوا نم بود زنده در جمآنبیتو
لاله خون دل نو شی, يا سمن کفن پو شی سخت ما تم انکیز است سیر بوستانبیتو شیشسه ها همه خالی» ساز ها همه خاموش
بینمك بود امشب بزم عاأ شقانبیتو
ی ی تسلی دلمپا» وی جراغ ت_ آب چشم من باشد تا یکی روان بیتو...؟ 2 کایل ۱۳۵۰
ونوس ...9۳۳
بیکر صاف و نیمه عر با نش بود زیبا بسان چشمة نور استاده کنار استخری
میدر خشید جون بلور زدور
اد قد دقد کشیده او پر ورده آب را می ماند زلف , افتاده دود دور رخش سایةّ آفتاب را می ماند
بود زیبا بسان چشمه نور پیکر صاف و نیمه عر با: نش تاب باز رگاه نز ند شت از لطافت حباپ پستانش پیش او زانوی نیاز زدم گفتم ای خالد پات تاج رس
اک
نام پاك تو چیست . گفت: ونوس
بغمان ۷۱۳۶۰۱
" اوواح :
آنجاء ز جلو گاه شیاطین کینه جوی در تیرکی يك شب طو فانیومپیب و ی وزلابلای دخمة احساد کشتکان بانگی رسد بگوش. بوی کشندة بد ماغ آید از زمین آمبخته به نم نم داران مر ده حاك اندر معاك ها افتاده است حمحمه های حدا زتن گوینده و خمو ش. حسنی نیاده, بود به بالین خاك سر ماهی فرو نشسته بتاریکی غروت شور بده عاشقی :
بت ۲ -
راز و نیاز داشت ببای مزار او ۲ ۱ ۱ باشئیون و خروش. تااینکه صبحگاه ر قند بل امن از کور تاژه ای آرام؛ دو فر شته فرا شد سوی ی هر مق تس ات بامیان ب ۱۳۶۱ *
مریم ستیواه
کیسو. کشاده گرم و عر قناك بر نشست از جوا تاه کار ۶ ۱
آغوش باز کرد به خمیازه وستاد
باچشم نیمه باز
در بای آییئه .
پیراهن حریر به اندام سیمگون جون موج یاسمن
افتاده هر دو کاکلش از دوش تا کمر بر شاخ 1 ۱ ن.
- 8
بیجیده مارها.
موج نسیم صبحکی شوخ میگذشت از لای موی او کاهیده رانک آشنه حیران و کنکت نود بر رو بروی او
آن ور0سبید : دستی بزلف خو یش کشید و بناز گفت کای پور آرین : درخواب يا خیال بگو هیچ دیده ای زیبای همجو من...؟!
گفتم که د دده ام :
رنگش پرید و سخت بر آشفت وقبر شد
حشمان مسستت او هس
کفتا کجاء بپا شده بگر فتم آئین دادم نبدست او
کابنجاست حان من » ژیبای همجو تو ..!
شیدائی هرا ۱۳۶۰
نبفته بود به چشمان آ سمان رنگش
خمار اد خواب.
فر شته وار ببر داشت از حریر سید چو موج نور که لغزد میان صفحهة سیم بروی سینة خویش
فگنده دود دو بازوی صاف و عر بان را صفای جوش عرق»
به آسمان رخش جون ستاره می رخشید
دمیکه دختر زیبای آسمان بنمود
زلای شاخه بید.
. بسان شمع سحر زرد گشته وبیتاب از آن الب حسن. قسم بنام محبت که سخت مي شر مید
ن تن س
بپای خوابگیش زانوی نیاز زدم ده سنت عشاق. جبین شوق نمودم نثار مقدم او درونسینه دلم می طیید و می لر زید
س۵ ات
بزیر برئو نیلو فری و خيرة برق بروی ستر ناز لمیده بود چو ماهی میان چشمة تور
کنار بستراو مر ه نم نزدم آنقدر که صیح دمیه . کابل - ۱۳۶۱ .بر تگاه
آنجاء فراز کنگره های بلند کوه جائیکه آسمان بزمین دست مید هد آنجا که آفتاب فرا روی قلة ها
هر صبح زود بو سا تقد بس می نهد.
شیب و فراز یخ زدء شیله های آن از دور می رسدبنظر همجو کپکشان
البرز وار دوش و بر بیکرا نه اش دارد زاژدها و طلسمات داستان.
گپسار سالخورده و سنگین وباو قار بسیار گرم و سرد جپان را شمرده ای آثینه دار راز جپان کین در آن
هر نقش صاف ودر هم سنگك فشرده ای.
سا ات
اوج سیتخ کوه هم آورد با سپپر عمق شسب در هم د | زمین» آنحاست بر نگاه مخوف حمنمی»
در پای لاشه های خطر نأك وسیمگین
مشت عظام پاو سر و ساعد و کمر افتاده وفسرده بژرفای پرتگاه
«قر بانگاه عاشق نا کام» ِ ذشته4 ثبت آنجا بخون کت در صخره سیاه.
میوة حرام
شب در لباس خواب و به چشمان نیمه باز خمباژه سنج ناز»
در را کشود خا مش و آهسته او فتاد
بر روی رخت خواب»
اندام ناژ پرورش از دوی پیر هن
دراب 5
لب های بو سه خواه وی از گرمی هوس
سوزان وداغ بود
مت ۷ ۲ مت
ماه دو چار. آنطرف روزن اطاق
از لای شاخ بید عربان ورنگ باخته و بقرار و گنک
دزد یده سر کشید .
از ماه برج تا نه تا ماه آسمآن
دیدیم فرق تام
این» در کمال حسن شکر ریز از سخن وان». گنک و نا تمام .
عاشق روت کای حور خاکزاد
امشب «مپشت وصل» دود تادم سحر باید که کام داد ..؟
بر خاست با عتاب و وذرخ یکطرف فگند گفتا که در : ببشت وصال اجتناب کن از میوءٌ حرام ! کابل - ۱۳۶۲ خبال ۱ دور » آنسوی کو هسار بلند درپس پاره ابر های مپیب
اب
افق دور دست و زیبائی است که در آنحا فتاده شپر خبال نو بپاری و نم نم با ران ابر ها خشمکین و کو هنو رد افق دلفریب و رو يا خیز کو هساری. همه و قار وجمال یکطرف و حشت ر م نخچیر بر یبا ند غبار دامن کوه یکطرف بال میز ند پی صید شاهبازان آ هنین چنگال موجدر موج باد «غوغاسار» ۱ میرسد مشکبیز و خوابآو د گلبادام را برقص آرد وز جب وراست وجنوب و شمال آجرای سر زمین رو یا ها پر ور شگاه آرزو و هو س شاهکار طبیعت و قدرت ای سرا پر د 3 جمال وجلال درة آحر - ۱۳۶۱
2۹
پبر مرد سقا
صفحة روی حین خورد ة او
ود آثینة گذشتقرون
دربی زاد و برکت شام و سحر کرده بر خود حرام خواب و سکون مشکك آبی فگنده بود بدوش رنجبر آ دمی که در همه عمر» جز لکد کوب روز کار ند ید غیراز آه و نا له اطفال
بانگی از ساز زندگی نشنید جکرش موخ خون و لب خا موش جرعهآبی به این و آن داده
لب نا نی بدست می آورد
یسر خوان همسر واطفال حاصل مزد شصت می آورد.
بود از کار خویش راضی و خوش روزی از دی سوال کرد کسی که ایا پیر, مرد زار و درژم اين همه بر پیری و غربت حوننکرده است قا متت را خم ٩۰.
۱
سر بر آورد و نرم گفتنیوش! غمناداری و شکنج حیات زحمت روز کار و بار عیال همه بالای ماست , لك به عمر در يك کاسه آب و نیم نوال داد منت نبردهایم دوش ۰.۰ 1 کابل تب ۱۳۶۰۲
سیر سید
جه شد امسال باژ آمورا
که چنین کینه خواه می آید چون سیه اشتران صحرا ی مست ودیوانه و کف آورده دشت هارا همه فرو بر ده
ابن همه و حشت وزیان کاری وین ۶ سرد سای بر وحم مست و دیوانه نیست کر آمو
پس چرا میرود چنین بیر اه خی ازره لواب و گناه ۰
باز 9 دنو «قلعة پنجه» شکسته طلسم «پامیرات» بازاین اژد های ] تش دم باچنین ظاهر قرار و خموش» شمرما را گرفته در آغوش. آمو : ای پيك در که پامیر قاصد سر زمین رو یا ها مر یز شر ید طایرسیم بال یام جبان پاسدار قلمرو افغان آسمانی مگر که از «در قد»
کپکشانبا بر طرف داری مترب شتا تفر مه در آ غوش تو بود شیمبا ریزد از مو جپات کو کب ها آمو: ای شا هد گذشت قرون دفتر روز گار های کپن
تو همانی که «رودکی» میگفت :
ریک تو پر نیان پای کسان آب تو تا میآن خن شبان.
سا ۳
۳9 ره ی قاری همشانه ۱ ۱ ۱ 2 و ما همه با تو آ شنا یا نیمه ۱ 7 .. . , از سر ماز روی کین مگذر.
۱ چبنِ افگنده بو جبین مگذر.! ۳
۱ تئمة آی خانم ۱۳۲ 0
رو یای شوم . ۱ ۱ ۱
ب ,شب طو فا نیاو سرد پائیز . مر کزدرو بامهمیباردخاك #8 1 ۱ ۸ گردافتادهبچتهسانجم ۳7 ۳ ی
یا فد مرده چراغ افلال " :
دوم. :مینالد واز شدت باه
هیکل شبر به خود می لر زد
امرمن میرمد. ازدیدن ,شیح جرب از #ل وهی برشد . »
روا وی با ی آبین تك کلبة تار وویران
کرده سر پنجة باد و حشی بر 5 نیمه پیکر هر دو عر یان. .. . 9 ۲
و رویز و۳ 3 3 یو ده راز مت م۱ نود ۰ 0 و 5 1 3 ۱ ۲ 5 9 2 اک ی 4 و را 3 ۳ 2 ًٍ ۳99 ۰
3 ۰ 1 رو 9
4 9 ِ من کاس ۴ 1 ۱
4 ۱ س بت روا
نت ۱ 0 4 ۱
۲ سس زورما و 3 شام نا خورده وا نو دیا بل ۱
۳ ت 1 2
1 بسر جر جة نو میلی و جوع .
1 ع 5 0 : 1 ی ۱7|
1 1 33 ۲
۲
ر نجبر ۳ طالع واژون ب ۱ کودكد کر سنه اش :۶ سر راه سس ۱ بیخبر از رد لواپ و گنه . . سس ت 2 ۰ میدود چیخ زان و گر بان ۱ دلق جر کین پدر جنگ زده ۱ تِ ۱ نفس سو خته میگو ید «نان» ! ۱ خار کن مید .هدش سیلی سخث ِ ۱ ۳ , عوض نان ز خشم و نفرت" ۲ ۱ می پرد طفل ز رو: بای شوم ۱ ۱ ۱ میز ند قبقه د یو و حشست. ۱
م ".۰ شب طو فانی و سرد پائین 1 کز درو بام همی بارد خاك ۳ ۰ ۳ ۳
۳ کل ی فبید: بخالد و افتاده ِ- 3 تم ۱ سر آن 3 اه استاده 1 3 ۱ ۱
1 4 آدور آنسوی افق جای خموشن ۱ دی ۱ قق دور در ی در ختان که ۱ ۹
۱ سایة پیکر شب جلوه گر اسث جفت مر غابی و حشی از آب . . ۱ _._. جاتب خشکه بود گرم شینا .. . , ۱ ۱ تك .کلنگی به فضا های نلند « ۰ . : رد گمکشته. صدا "1 /
و
۳ ۳ از ۱ کل ۳۳ بخا تاد ۷ ۱ با از شاخ ان شام سیید ۲
شب فروژه آمده چون زاغ سیاء ۱ ۱ بیضهة روز تهةٌ بال "کشید. ۱
رو
۰
1 ای وا و رب و هت ۳ ای پور آدین؛ ۱ 1 وی ددعت آر با ۱ 9 ۱ ۱ 3 تا 9 گو هر سك و طن
۰ ِ
۰ ۰ . ِ" 0 فب # ق 2 ورد 1 134 ی جه به 4 3 ۳ ۰ 1 ك ۳ ۲ ۲ 7 ۰ ۲ ۳ ۰ 5 به 1 ۶ ال 7 1 ۰ ۰ 1
۰.
ناموس فطرت تو کدام . است ۴ 9 از رورا وتو" از ۳
بیپده نتگری»: .
تاریخ رتتکان دات وت بین و ۱
يك چند قرن آنطرف از عصر خو پش را آنگه که بود مشعل دانش ددست تو زان نور جا ویدان سر منزل مراد. ۱ گر خاطرت ود "یا نو ود فر رز ند «دو نصر» شلف الصدق «بوعلی» از دود مان ِِ" و زال «ل و گری» آیا نو نیستی و : از حو هر «ادیسن» و زعنعص «براون», . در خلقت و سر شت»
پس او جرا چنان ...؟ نو دپر چه چنین .
/(
اد
اعتمر 1
1 ۰ 8 ك 4 ۳۳ ند
سِ
۱ - . «کاغذ غذ پران» 4 در «عاشق» و«درویزه. افتخاری. ی ج. اآآ. آنچا کمال او اس اب
«م
«کیپان نورد» ۳ «ذره شکاف» و .هنر «یژوه» . 2 3 و رهنورد روز در ی 1 از کار و بار ز نش , ت شترم . 2 #ع 9 ۱ کیت ِ بت
ی شوه خواب یت ند مد ۳
ب 2 "۳
۱ وین مر -باستان.. . -: . . ۷ ِ
۱ در آستان زندکی تازه پا تیه 7
ان ۲ و 9 ۲ 5 ی ۲ 3 و 3 ۳ 6 پ ب 1 3 7 3 3 ۲ وت سر ی ۹ 3 ۳ : ک ۰ 8 ۳ 1 - پ 3 1 ی و با # ۳ 3 و ۱ 1 ۷ وه ی کت هه ۹ قر سم ِ یج ره 2 ۳ ما 0 مش 7 ۳ وه : ف . ی م۳ 1 تا ۰ بر ها ۰ ۱ ۳ ۰ ی ۳4 » ی ۳ كِ ۲ ۳ ۰ وه ۲ ی ۷ 5 ۳ 0 له ۲ ۳ ۴ 1 م سا ۳ ۳ 4 با ۳ 2 ۱ ها ۳۹ : ۳ 5 س 2 3 ِ س به ۳ ٌ ِ , ۰ ِِ 7 ۲ 0
۰
و3 :اقشت ]هی بان دوز 9 ۰ و ی 1 ِ ۱ مغ وارسته ین طید تا
4 ۲ ۰ ثِ_ ۱ مه 5 یه رگن :۷ لیب 3 2 2 با نان داز 3 2 فر. ز ۱ 9 ۶ ۰ و ها بو شیوخ ۲ 1 4 ۲ بح 1 7 ۴ 9 ۰ 2 2 3 ۱ ۱ هد ۹ ِ 9 1 2 ۳ ۹ ۰ -- 3 ار 1 ید ی 3 ت ره ۰ 7 َ 0 :۰ ِ ِ زا ۱ 7 ِ 4 ۷ 2 ِ 5 1 مِ ۳ ۰ 1 :
دکتاب حابولو دمو سسی +۰۲۱« خبرونه